درمان عشق...
دردی است درد عشق که درمان نمی شود
درمان عشق تا ندهی جان نمی شود
باید که بگذریم چو رستم ز هفت خوان
سخت است دل بریدن و آسان نمی شود
آنجا که عشق را به ریا رنگ می زنند
زهری دگر به تلخی هجران نمی شود
گفتا خموش باش و مزن لاف عاشقی
هر بینوا که خسرو دوران نمی شود

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 11:11  توسط پادشاه عشق
