باران...

من از چشمان باران زده ی مهتاب
آمده ام
از کنار جوانه های عشق و طنین
قلب شکسته ام![]()
و چشمان باران خورده ام...
آمده ام برایت از تنهایی شبهای
غربت بگویم
از احساس باران
هنگام لمس زمین![]()
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 9:16  توسط پادشاه عشق
|
