دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه
من در هنگام باتو بودن پيدا مي كنم.
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود.
اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .
بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد .
هرگز لبخند را ترك نكن ‚ حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.
تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.
هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .
شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب. وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.
به چيزي كه گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .
هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده ، دوباره اعتماد نكني.
خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .
زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 17:6  توسط پادشاه عشق
|
جشن را باید بدور از غم گرفت
شاد ماند و دوری از ماتم گرفت
سعی بر یکرنگی جانها نهاد
مهربانی کرد و با گل دم گرفت
با جوانی رنگ پیری را زدود
در حریم عاشقی مرهم گرفت

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 11:25  توسط پادشاه عشق
|
۱-خواست کمکش کند دستش به دهانش برسد, فکش را پایین آورد.
۲-وکیل برای اثبات قدرت سخنوری خود وکیل گرفت
۳-هفت تیر کشید
سه سیما و دو وینستون
۴-حالش بهم خورد,
بنا آورد.
۵-در مزرعه اش روی کشف شد
همه گفتند چقدر پررویی
۶-به بقیه خط میداد,
استاد خوشنویسی شد
۷-حواسش را جمع کرد
حاصلجمع آن صفر شد
۸-خواس شنای قورباغه یاد بگیرد, با زبانش حشره می گرفت
۹-نتوانست پروانه را بگیرد, با کس دیگری ازدواج نکرد
۱۰-رکورد را شکست
خورده شیشه هایش به چشم رقبایش رفت.
۱۱-از موش فراتر رفت
فراموش شد
۱۲-به این در و آن در زد ,صدای اهالی محل درآمد
۱۳-به قاتل گفتند :ضامن داری؟
گفت: خودم نه, ولی چاقوم داره
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 10:56  توسط پادشاه عشق
|
آنکه ترا یافت , یافت!
اما کجا یافت؟
نایافته کی بودی تا یافت؟
که نه کس ذات تو دریافت
تا کار تو وایافت!
بی انکه یافت تو , دریافت
آنکه دریافت,یافت تو جست!
از راه حقیقت بر تافت؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 11:26  توسط پادشاه عشق
|
دردی است درد عشق که درمان نمی شود
درمان عشق تا ندهی جان نمی شود
باید که بگذریم چو رستم ز هفت خوان
سخت است دل بریدن و آسان نمی شود
آنجا که عشق را به ریا رنگ می زنند
زهری دگر به تلخی هجران نمی شود
گفتا خموش باش و مزن لاف عاشقی
هر بینوا که خسرو دوران نمی شود

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 11:11  توسط پادشاه عشق
از طلوع رنگ رنگ انتظار
تا غروب لحظه هاي ماندگار
من نشستم كنج ديوار دلم
تا بيابم صاحب اين روزگار
دفترم پر شد ز نقاشي عشق
پر ز شعر و قصه هاي ماندگار
دست هايم از دعا غافل نشد
من شدم آن عاشق شب زنده دار
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 10:49  توسط پادشاه عشق
|
يه دفعه يه پسره داشته راه ميرفته ميخوره زمين هواااااااااا ميره نميدونی تا کجاااااااا ميره
يه بچه خوشگله ريش بزی ميذاره ، گرگه مياد ميخورتش 
يارو ماشينش تو برف گير ميکنه زنجير نداشته ، سينه ميزنه
گرگه ميره در خونه شنگول و منگول در ميزنه ، مامانشون ميگه بيا تو بچه ها نيستن 
از يه بچه مشنگه ميپرسن پس جواب خون شهدا را کی بايد بده ، ميگه خب معلومه آزمايشگاه
(آقا ماشاا... را ميبرن بهشت ، زير پای مادران له ميشه ( آخه بهشت زير پای مادران است
اول سرش را با تُف خيس ميکنيم .... بعد سيخش ميکنيم .... بعد ميکنيمش تو سوراخ ......... ما اينطوری سوزن را نخ ميکنيم شما چطوری ؟
يه دفعه يه کُرد را ميبرن جهنم فردا ميبينن هيچ کسی تو جهنم نيست ... تحقيق ميکنن ميبينن کُرده همه را ( قاچاقی ) برده بهشت
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 11:3  توسط پادشاه عشق
|
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 9:20  توسط پادشاه عشق

من از چشمان باران زده ی مهتاب
آمده ام
از کنار جوانه های عشق و طنین
قلب شکسته ام
و چشمان باران خورده ام...
آمده ام برایت از تنهایی شبهای
غربت بگویم
از احساس باران
هنگام لمس زمین
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 9:16  توسط پادشاه عشق
|
تقدیم به همه دانشجویان و جوانان(به مناسبت ۱۶ آذر ماه روز دانشجو)
خونه ی مجردی هم برای خودش دنگ و فنگی داره,یکی کلاس داره یکی امتحان داره یکی...(

...بذارین درسشو بخونه

)
فرهنگ:
بابا اینا آخر فرهنگن
...نوشابه و سالاد و ماست و ترشی رو با هم می خورن
وقتی حرف میزنی
پابرهنه تو حرفت می پرن پوست پرتقال و زیر فرش قایم میکنن پیاز رو زیر بشقاب از همه بدتر وقتی
اشتباه می کنی با لگد تو پوزت میزنن
و ...
کلاسهای صبح:
اصلا نمی دونم اینا واسه چی سر صبحکلاس میذارن؟...خاهش می کنم یکی مارو درک کنه ... بابا ما
وقتی
هم آدمیم
می خوایم ۲ ساعت استراحت کنیم
تلفن:
تلفن زنگ زد ...۶نفر روی اون خیمه زدند ...حالا شمارشو ببین چنده؟...محمد باز امیره , بهش بگو
امشب خونه نیستم...
حساب و کتاب:
بچه ها هر کدوم هزار بیاین بالا می خوایم خرید کنیم
حالا چی می خوای بخری؟ نیم کیلو برنج ۳۰۰
تومانی, دو دونه تخم مرغ و یکمی نمکو ادویه... بقیه ی پول هم مثل همیشه میره تو جیب محمد
سوتی ها:
حامد به کفش میگفت دمپایی و به دفتر میگفت کلاسور تشک رو با لاحاف اشتباه می گرفت 
ذائقه:
یکی پیاز خام دوست نداره ...او یکی سرخ کرده....یکی خامش رو کنار املت می خره اون یکی کنار
اشکنه...
یکی میگه نمک نریز ضرر داره او یکی سر کل کل یه قاشق نمک بر میداره 
تازه تو چیدن هم با هم توافق نداشتن... یکی گل می چینه میده دست استاد...اون یکی پیاز رو از تو غذا
می چینه و ...
خروپف:
شبها همه خوابیدن صدا می یاد
معلومه دیگه صدای خروپف حجته...حجت پاشو درست بخواب... یا یه
کار دیگه می کنیم
... پاشو یه نخ بیار تو گوشش کنیم.
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 9:23  توسط پادشاه عشق
|
هر کجا هستم باشم
آسمان مال من است
پنجره*فکر*هوا*عشق*زمین مال من است
چه اهمیت دارد
قارچهای غربت.....
*******************************************************
بی عشق ستارگان فلک دل خاموشند.....
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 9:12  توسط پادشاه عشق
|
اسم؟
عادل
کار اصلی؟
شیطنت
, در مواقع بیکاری مجری گری نیز می کنم
این دوکاره بودن بودن تو از نظر قوانین مشکلی نداره؟
بر اساس بعضی آیین نامه ها که تبصره هم داره,مجری بودن کار به شمار نمی یاد,
کار من شیطنته
بعضی ها میگن تو عادل نیستی!!؟؟
من عادلم,بیا شناسناممو ببین
بزرگتریت آرزو؟
آرزو دارم ها هفته فوتبالهای لیگ پر از اشتباهات داوری باشه وگرنه بیکار میشم!؟
مگه کار اصلیت شیطنت نبود؟
واسه همو ن میگم بیکار میشم
...
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 10:10  توسط پادشاه عشق
|
الهي
در خلوتگاه ذهنم از كوچه هاي نا اميدي مي گذرم ترس
تمام وجودم را مي گيرد اما با ياد تو
شجاعانه عبور مي كنم ديوارهاي بلند غم بن بست ها مي سازند و من از شادي با تو بودن همه را
خراب
مي كنم.
الهی
گهی به خود نگرم , گویم:
از من زارتر کیست؟
گهی به تو نگرم,گویم:
از من بزرگوارتر کیست؟
الهی
همگان در فراق میسوزند,
و محب در دیدار!
چون دوست دیده ورگشت,
محب را با صبر و قرار چه کار است؟
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:38  توسط پادشاه عشق
|
همنشین بی خرد مباش که او کار خود را برای تو می آراید و دوست دارد تو را چون خود نماید.
آن کس که زیاد در تصویرهای کوچک و نزدیک بنگرد,دیدن تصاویر دور برای او مشکل می شود.
سه چیز آدم را از طلب سربلندی ها باز میدارد:
۱ـ کم همتی
۲ـنداشتن قدرت چاره جویی
۳ـسست رایی .
بخواهید تا به شما بدهند,بجویید تا بیابید ,در را بزنید تا به روی شما باز کنند.
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 19:3  توسط پادشاه عشق
|
سالهاست خاكسترنشين دل
اين برهوت پركينه ام
دلم همچون كوير گرفته
اي آسمان بغض ديرينه ات را بشكن
و كوير دل را از چشمه عشق سيراب كن.
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 11:38  توسط پادشاه عشق
هنوز در جاده ی انتظار نشسته ام
هنوز چشمانم را به آسمان بی کران دوخته ام.

هنوز گریه هایم را در زیر باران پنهان می کنم.
تا هنگامی که بیایی...

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 11:30  توسط پادشاه عشق
|
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 11:28  توسط پادشاه عشق
|
تو بالاخره به من نگفتی چه کنم
در تود دلم اگر نیفتی چه کنم؟
ای عشق بیا و کار را یکسره کن
با این دل دست و پاچلفتی چه کنم؟
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 10:59  توسط پادشاه عشق
ای کاش کسی از عاشقی بو ببرد
دل را به شکار چشم آهو ببرد
خسته شدم از خودم خریداری کو؟
تا
قلب
مرا به شرط چاقو ببرد

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 10:49  توسط پادشاه عشق
|
هر ترانه غروبی است
که از تو دور
مانده ام
دفترم چه
پر ترانه است
و این
غروب...
مسافرم
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 10:46  توسط پادشاه عشق
|
این بار شاعرانه تر از دیروز به تو سلام می دهم
به امید آمدنت در اوج شکفتن شعر می سرایم
بی تو به شاخه ای خشک می مانم
به تکدرختی بی بار در کویری تشنه
بی تو به ترانه ای می مانم
که بر لب هیچکس نمی نشیند
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 10:40  توسط پادشاه عشق
|
در دایره ی قسمت
ما نقطه ی پرگاریم
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 10:18  توسط پادشاه عشق
|
+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1384ساعت 11:21  توسط پادشاه عشق
با قارقار قناری
کلاغی سبز نشد
از وحی عاشقانه هبوط ناتمام می گفتی
اما اینجا تمام آینه ها شکستنی است
+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1384ساعت 11:3  توسط پادشاه عشق
|
هر ترانه غروبی است 
که از تو دور
مانده ام
دفترم چه پر ترانه است
و این غروب...
مسافرم
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 11:33  توسط پادشاه عشق
|
ای کاش می شد بیشتر مهربان بودو عاشقانه دیگران را دست داشت
ای کاش می شد طبیعت را درک کرد و به راز گل سرخ پی برد
ای کاش می شد در ای دو روز زندگی بیرنگ بود و پاک بود
ای کاش می شد صحبتهای گل را با
پروانه
فهمید 
ای کاش...
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 8:53  توسط پادشاه عشق
دفترم دلم و چشمهای به انتظار نشسته ام بوی پیراهن یوسف می دهد.بوی عشق همهمه ای غریب می آید آیه های عشق را یکی یکی زمزمه می کنم و از خدای خوبم عاقبت به خیری می طلبم...
+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1384ساعت 17:26  توسط پادشاه عشق
|
نه باران و نه پرنده و نه ...
کی به عشق با جاده ای کوتاه به من می رسد
زندگی آنقدر بزرگ است که ...
من نمیرم تا تو عاشق بمانی... .
+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1384ساعت 17:11  توسط پادشاه عشق
|
می خواستم به بلندای نامت شعری بگویم
تمام قافیه ها حقیر شدند
واژه ها همتای نامت رنگ حضور ندارند
به نام نامی
عشق
نامیدمت
جز تو قافیه ای برای
عشق
نیست...!!!
+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1384ساعت 16:54  توسط پادشاه عشق
|